تبليغاتX
تو از همه بهتری...

 

       
 

 

تو از همه بهتری...

 

من تو رو میخوام

 

درباره وبلاگ

سلام.چقدر خوب شد که تو اومدی اینجا.دیگه داشتیم نگرانت میشدیم...
پل ارتباطی=ati_mahdis

نوشته های پیشین

طراح قالب

  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

رفتیم که بریم

 

سلام به تک تک همتون(!!!!!!!!!!!!!!)

دلم واستون خیلی تنگ شده .

بچه ها اینطوری نمیشه...ما میریم بعداً میایم،یعنی تا 3-4 ماه دیگه اینورا پیدامون نمیشه.

خوشحال شدی نه؟؟؟؟خیلی نامردی..............

من که واس کنکور میخونم عاطی هم حق نداره بیاد باید بشینه درساشو بخونه.پس نتیجه میگیریم این وبلاگ تخته میشود.

____________________

ولی این آخر کاری میخوام از خودمون عکس بزارم.بری ادامه ی مطلب می بینیشون...

من که خوشکلم ولی به عاطی نگید زشته که ناراحت میشه...

یک عمر دویدیم به دنبال رسیدن

آخر نرسیدیم به پایان دویدن...

خب دیگه خدافظظظظظظظ

ارادتمند مهدیس جون

 

ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط ati&مهدیس در پنجشنبه 1386/01/30 ساعت 18:48 موضوع: | لینک ثابت

اینم از نوروز 86

                         *بنام خدای خوب و مهربون*

سلام به دوستای خوشکلم،امیدوارم 13 روز تعطیلی بهتون خوش گذشته باشه

################

واسه من هم خوب بود،هم بد....

عرضم به خدمتتون از تهران تا اهواز و از اهواز تا تهران که قریب به 900 کیلومتره، ما تو ماشین فقط( بردی از یادم )افتخاری گوش کردیم....خلاصه وقتی رسیدیم اهواز تیک گرفته بودیم 5 دقیقه یه بار چهچه میزدیم،اونوقت مهدیس اینا 5 دقیقه یه بار رقص کله میرفتن

حالا این هیچی تو راه یه بار تسمه(نمیدونم املاش درسته یا نه)برید....خدا رحممون کرد،یه بار دیگه هم ماشین خراب شد صافی بنزین رو عوض کردیم (هی به بابام میگیم این پرادو!!!!!!!!!!!!!!!رو عوض کن آخه پرادو هم شد ماشین؟؟؟(بزارین دلم خوش باشه))وقتی که رسیدیم اهواز صبحش پدر شوهره خواهرم فوت کرد(یه جورایی قرار بود عروسی باشه که دیگه نشد(حیف شد))

*دیگه چه اتفاقاتی افتاد؟؟؟؟؟؟!!آها...عروسی دختر عمه م به خاطره فوت یکی از بستگان شوهرش عقب افتاد!!!!

*شوشتر رفتیم خونه عمه م اینا خیلی خوب بود بعد با عموم و عمه م (یعنی با خانواده هاشون)رفتیم سد گتوند ،امام زاده محمد بن زید هم رفتیم از اونجا هم رفتیم میداوود(فقط دو نفر تو این وبلاگ میدونن کجاست)اونجا خیلی سرسبز بود بسیار بسیار هم خوش گذشت...(راهنمایی:بین رامهرمز و باغملک هستش)بعدش به سوی رامهرمز راه افتادیم ورفتیم خونه ی مجید اینا(دامادمون)شام خوردیم اومدیم اهواز.

**یه بارم با دختر خالم رفته بودم بیرون ، کاملاً اتفاقی مهدیس و با دختر دایی پسر داییش دیدم،رفتیم(من و دخی خاله)سلام کردیم.... مهدیس چون من رو بعد از 12 روز دیده بود گریه ش گرفت!!!حالا من شاد و شنگول بودم اون گریون،ولی خداوکیلی دوست بهتر از مهدیس پیدا نمیشه،خیلی گله...(بچه ها این بین من و شما بمونه:خیلی خاطر مهدیس رو میخوام...یه دف بهش نگین پر رو میشه)

*وقتی رسیدیم تهران دینام ماشینمون از کار افتاد،چراغا خاموش شدن،برف پاک کن کار نمیکرد(شب بود و بارون میبارید)شیشه هم اومده بود پائین چون ماشین برق نداشت بالا نمیرفت،رفتیم خونه ی دوست بابام ماشین و اونجا گذاشتیم با ماشین اونا اومدیم خونه......

اینم از نوروز 86 ما.

################

تا بعد یا علی

 

 

نوشته شده توسط ati&مهدیس در سه شنبه 1386/01/14 ساعت 2:30 موضوع: | لینک ثابت

نصیحت خواهرانه.....

سلام.............................سلام

عید همگی مبارک،امیدوارم سال خوبی رو در پیش داشته باشین........

----------------------------------------------------------

چند نکته ی عیدانه:

1- آجیل،ماجیل و شیرینی، میرینی زیاد نخورین.ضررداره.

2- عید دیدنی میرین فقط پسته نخورین مگه اون نخود و کشمشای مادر مرده چه گناهی دارن؟ یه کم هم به فکر آبروی مامان و بابا باشین.

3- آویزون عمه،خاله،دایی و عمو نشین که بهتون عیدی بدن،اگه خواستن میدن و اگه نخواستن نمیدن...............گیر نده دیگه.

4- خودتونو به در و دیوار نزنین که مردم بفهمن لباس تنتون،نو یا به قولی لباس عیدتون هست.

5- وقتی تو خیابون راه میرین از زوایای مختلف، کفش و شلوار جدیدتون رو ورانداز نکنید،ممکنه به یه درخت یا تیر چراغ برق اصابت کنین.

6- مهمونی رفتین شربت و چای رو هورت نکشین و سیب و خیارو گاز نزنین.زشته...

7- یه بچه ی خوب چایی رو تو نعلبکی نمیریزه و بعد قندو توش آب نمیکنه.

8- وقتی خیار خوردین بعد نشینین خرچ و خرچ پوستشو بخورین،اصلاً صورت خوشی نداره.

9- کی گفته آدم وقتی میره مهمونی باید جیبش پر از آجیل و شکلات باشه؟؟؟آخه عزیزم چرا وقتی صابخونه تا میره تو آشپزخونه ظرف آجیلارو خالی میکنی تو جیبت،نکن این کارو.

10- از صبح تا شب بو نکشین که جای آجیلایی که مامانتون قایم کرده پیدا کنین.

11- باشه،عیب نداره،سر سفره ی عید تا جایی که میتونین می خورین،ولی دیگه سیر و سرکش رو که نمیشه همینطوری خورد که......به فکر اونایی باشین که فردا میخوان بوستون کنن.

12- قابل توجه آقا پسرای سگ باد و دختر خانومای سگ جوش:

لطفاً از خوردن هرگونه خیار،نخود و سایر افزودنیهای غیر مجاز باد دار جداً و جان مادراتون در 15روز اول فروردین(حداقل)خودداری کنین یا حداکثر به مدت چند ثانیه یک بار(گلاب به روتون) آروغ بزنید.قابل توجه افشین خان

پدر آجیلا و شیرینی هارو در نیارین،نخورده ها،تو طول سال 4تا شکلات می خوردین که حالامثل غربتی ها آبرو ریزی نکنید.بس خودتون خوشکلید فردا هم مجبور میشین به ستارالعیوب هایی مثل:کرم مکس فاکتور تقلبی،کرم شیوا و ...پناهببرین تا جوشای کله سفید و چندشتونو بپوشونین...قابل توجه افشین خانوم

 

ولی بچه ها خودمونیم تمام حال و حول عید به همین کاراست.

برین حال کنین من چیکارتون دارم؟مگه من خانوم جلسه ای هستم که بگم چی کار کنین،چی کار نکنین.اصلاً به من چه..........برین آجیل بخورین..

به من چه؟؟!!...به تو چه؟؟!!..به اون چه؟؟!!..به آمریکا چه؟؟!!..علی دایی 4جلسه محرومی خورد،به تو چه علی دایی محروم شد؟؟!!...تو هم شدی آمریکا؟؟!!..فردا میگن مهدیس واسه چی انرژی هسته ای دارین؟!!!!

پسره ابروهاشو بر میداره..به من چه؟؟!!..به تو چه؟؟!!...مگه تو خانوم جلسه ای هستی؟؟!!..بابات(!!!)خانوم جلسه ای بود؟؟مامانت خانوم جلسه ای بود؟؟!!به تو چه که رفتی خانوم جلسه ای شدی عینکی؟؟!!..........

آخه خانوم جلسه ای هم شد امریکا؟؟؟!!!.......درسته مامان،بابات(!!!)خانوم جلسه ای نبودن ولی هر چی باشن پدرو مادرتن،احترامشون واجبه.

به من ربط نداره، حتی به آمریکا هم ربط نداره!!!!!!!!!!!.خانوم جلسه ای چیکارست؟؟؟........تو برو نظرتو بده......

<<<<<<<<<>>>>>>>>>

دوستای نازنین من،فقط یه چیزی:، این تیریپ به من چه؟؟!!.....به تو چه ها اصلاً ربطی به تو نداره.یعنی با تو نبودم...همینطوری واسه بی ربطی مطلب اینارو نوشتم.....خلاص به خودتون نگیرین و با منم قهر نکنید.

خیلی میخوامتون و قربون تک تک شما مهدیس./ تا بعد از عید..... خداحافظ

 

 

نوشته شده توسط ati&مهدیس در جمعه 1385/12/18 ساعت 1:27 موضوع: | لینک ثابت

مرسی

                                       "بنام خدایی که خیلی دوسش دارم"

 

 

سلام به همتون که خیلی گلین

نه!!!!!آفرین!!!!خوب بلدین شرمنده کنید!!!!خوشم اومد!!!خوشم اومد!!!......خدا وکیلی فکر قلب ضعیف منم نکردین؟؟؟بابا دستتون مرسی بچه ها اصلاً باورم نمیشه خیلی دستتون ممنون!! وقتی داشتم(به قول معروف)پیام تبریکاتون رو میخوندم به هیچ عنوان متوجه اتفاقات دور و ورم نمیشدم.تو خلاء کامل بسر میبردم،اگه میدونستم واسه تولدم اینقدر خوشحالم میکنین هماهنگی میکردم 2بار بدنیا بیام که بیشتر حال کنم....

مهدیس عزیزم که در این زمینه پوکوند(غوغا کرد،ترکوند)اصلاً انتظار چنین کاری و از قند عسلم نداشتم.دستت واقعاً خیلی متشکر.

وحید آقای عزیز،من چی میتونم بگم؟..اصلاً چی باید بگم؟...آخه چرا باید بگم؟؟.......اه!اصلاًهیچی نمیگم...

دوست خوب من(با کتاب اشتباه نگیری ها با خودتم)خیلی مرسی که تولدمو تبریک گفتی........خیلی نوکرم

 ***

فاطی خانومی،خیلی دوست دارم،خیلی توپی،......الان نزدیک به 5دقیقست دارم فکر میکنم چی واست بنویسم،به هر حال خیلی چاکرم

 

امین و نصف سیب...،خیلی با معرفتی،دستت درد نکنه،ما کوچیکتیم

 

مامان بزرگ نازنین،خودت بگو چی بگم؟؟؟خیلی گلی،خیلی ماهی،خیلی دوست دارم،خیلی باحالی و خیلی چیزای خوب دیگه.......قربونت برم

 

مریم گلی،دستت به شدت درد نکنه که اومدی و تبریک گفتی من خالصانه مخلصتم (میدونی که؟ )به هر حال خیلی نازنینی ،فقط یه چیزی: ببین این دستی که همیشه میگیریش عصای دست منه تو دوران پیری،پس اینقدر محکم نگیرش(فهمیدی که؟؟) خیلی میخوامت

 

یوسف خان! مرسی از پیغوم توپت، میدونی دارم سعی میکنم مثل هم ننویسم،حالا به تو که رسیدم بنزین تموم شد،در کل خیلی با مرامی!!!!!!!!!!!!

 

نیلوفر،خوشکلم..چرا میشرمندی آخه؟؟ما ظرفیتمون در حد پای مورچت،ضعیفه،اینقدر رو قلب ما راه نرو...واقعاً دوست دارم

 

آتوسا....آتوسا....من میمیرم برات،خیلی عزیزی واسه من،فدات بشم خانومی.از دستت متشکر شدم که یه فرمول توپ بهم یاد دادی بی نهایت مخلصم

 

شیوا مرسی که تا سرت خلوت شد اومدی،با معرفتی،خوشم اومد...مهدیس هم یه عروسک خوشکل بهم داد.

 

708090 متشکرم که اومدی،به هر حال این نوع برخوردها ناشی از کمبودهای محبتی در دوران کودکی و براورده نشدن خواسته هاتون و عوامل دیگه که نمیشه بگم(البته به خاطر خودتون)سر چشمه میگیرد. منم از بچه ها میخوام با شما خوب برخورد کنن تا شاید بتونیم نقشی در بهبودی شما داشته باشیم.

***************************************

اینو به یه نفر تقدیم میکنم که میاد و میره و آمار وبلاگو به اطلاع میرسونه ولی خوب قابل نمیدونه نظر بده آقای-م-(نمیخواد اسمش فاش بشه ولی اگه بیاد میدونه با کی هستم)من خیلی دوست دارم،مطمئنم خودت میدونی ولی اگه خواستی یه نظر بده و ما رو از این ناراحتی در بیار،بد جوری نوکرتم.

***************************************

شاید تا بعد از عید نیام پس عیدو به همتون تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی داشته باشین.(بچه ها تا حالا اینطوری صحبت نکردم،چقدر سخته................)

                                           خدافظظظظظظظظظظظ

 

 

نوشته شده توسط ati&مهدیس در دوشنبه 1385/12/14 ساعت 15:16 موضوع: | لینک ثابت

تولد..

                 « واسه ی عاطی عزیزم که خودش میدونه خیلی گله» 

هر روز، روز تولد توست

هر روز،تولد توست،اگر واقعاً تصمیم بگیری آن روز را به نفع خود تغییر دهی!

تاریخ تولد،فقط یک وسیله است که فراموش نکنی آمدنت را!

هر روز.............روز تولد توست........روز من..............روز ما........

اگر بر این باور باشی با آغاز طلوعی دوباره،این تویی که روز را بر خویشتن خویش میکنی،آن روز،روز توست.روزی که تو گرداننده ی آن باشی روز تو خواهد بود.

این تویی که در هر روز به وجود می آیی،تاریخ تولد برای یادآواری وجود و حضور پر ارزش توست و صبح آغاز شده ی اکنون یادآوری میکند که تو ارزشمندی و باید به کمال برسی،تغییر دهی،تغییر کنی.ببینی و باور کنی هر آنچه را که در وجودت میابی و می پنداری.

هر روز...........روز تولد توست........روز من..........روز ما............

من در هر سپیده دم بدنیا می آیم وبا هزاران امید،هزاران نوید و هزاران عشق به ساعت و لحظه ای که در آنم می اندیشم و هر شب از دنیا میروم با هزاران نوید برای سلامتی که داشتم و سعادتی که دارم که در چنین آرامشی،در چنین سکوتی به عشق وجودم فکر میکنم و خود را متعلق به کسی،به وجودی دانم که بی او هیچ و با او همه چیز باشم.شاهد تک تک لحظه های عاشقانه باشم.

روز تولدت را تبریک میگویم!روز تو!و شادمانی و خرسندی تمام لحظاتت را آرزومندم

تو سنبل تولد و زندگی هستی.پس به عشق بیندیش،به شادمانی و شادمانه زندگی کن.

با هفتا آسمون پر از گلای یاس و میخک

با صدتا دریا پر عشقو اشتیاقو پولک

یه قلب عاشق با یه حس بی قرارو کوچک

فقط میخواد بهت بگه تولدت مبارک

 

************************************************************************

خب حالا میخوام یه داستان بتعریفم.دقیقاً(!!!) 15-16 سال پیش در همچین روزه شومی 7 اسفند یه دختر بدنیا اومد(البته سبزه ی بانمک) این دختر کوچولوی قصه ی ما بر خلاف ظاهر و روحیات کنونی عاطفه نامگذاری شد.

به به!! چه دختره خوشقلب و مهربونی(البته بعضی وقتا گاز میگرفت)،چه دست و پای نرمی،چه چشمای قهوه ای خشکلی و... این توصیفاتو خالش بهش میگفت و عاطی یهو جو گرفتش و پستونکشو انداخت و شروع کرد به بلند بلند خندیدن و بازی کردن،،خاله هم که از این فرصت سو استفاده کرد و پستونکو کرد تو حلقوم دخترش(این داستانوخودم گفتم و هیچ ربطی و ارتباطی به کلاغ و روباه و قالب پنیر و پرو بال سیاه نداره.اصلاً من برای این درس غایب بودم) خلاصه عاطی خانوم بزرگ و بزرگتر میشه(نکته کنکوری:از نظر جسمی)و بعد وقتی خونشون اومد تو ساختمون ما و همسایه ی روبرویی مون شدن دوستی من و عاطی بشکلید(شکل گرفت)که ای کاش دستم میشکست و پامو خونشون نمیزاشتم.خلاصه این دوستی تا الانم ادامه داره....

عاطی جون تولدتو به طرز کاملاًفجیعی میتبریکم.

مرغ و خروس و اردک....................تولدت مبارک

 

 

 

نوشته شده توسط ati&مهدیس در یکشنبه 1385/12/06 ساعت 11:23 موضوع: | لینک ثابت

همه کاره و هیچ کاره............

سلام..........................سلام 

 

منم اومدم .نَگین نمیشناسین که بد میخوره تو حالم. بابا مخ 5آ منم مهدیس. این عاطی نامرد همه چیزوبه اسم خودش تموم کرد .

من بهش گفتم وبلاگ باحال بکاریم اومده نمیدونم چیزای عرفانی و عشقانی و ادبی و و در نهایت جایزه(!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)آخه یکی نیست بگه چوب بستنی تو رو چه به این چیزا که به درک و فهم و عقل و هوش و خلاص از این قبیل چیزا نیاز داره حالا این به درک جایزه از کجات میخوای بیاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حتما این یکی هم با پوله منه فلک زده ی بدبخت و بیچاره و و غیره میخواد بده دیگه (البت من جونمو فدای یه تار موی همتون میکنم(چقد دروغ گفتن تو این زمونه راحت شده)) حالا دیگه ازاین موضوع بگزریم.................وقتی عاطی وعده ی جایزه داده زشته ما رد کنیم ولی جایزه گرفتن قانون داره ،هر کس تونست زردترین،جوات ترین،ضایع ترین،پیکان!! ترین ترانه واسه زمان شاه اسپارتاکوس اول ایران باستان از خواننده هایی از قبیل :استاد محترم،عزیز و گرامی آقای حسن شماعی زاده ،جواد یساری،فریده،سوسن و...برای ما بفرسته اونوقت یه جایزه ی ارزنده داره .

حالا برین تحقیقات خود را در این زمینه انجام دهید.  

 

دست علی یارتون             خدا نگهدارتون

 

 

نوشته شده توسط ati&مهدیس در سه شنبه 1385/12/01 ساعت 16:0 موضوع: | لینک ثابت

هنگامی که شادی من متولد شد

                   هنگامی که شادی من متولد شد

 

زمانی که شادی من به دنیا آمد،او را در آغوش گرفتم و روی بام خانه فریاد زدم:ای همسایه ها،ای آشنایان بیا یید،بیا یید و ببینید که امروز شادی من متولد شده است.بیا یید و این موجود شاد را که در مقابل خورشید میخندد،ببینید.اما من بسیار شگفت زده شدم زیرا هیچکس برای دیدن شادی من نیامد!

هفت ماه روی بام ماندم و هر روز شادیم را به همه اعلام کردم،اما کسی به صدایم گوش نمیداد.بنابراین؛من و شادی ام تنها ماندیم و کسی به ما توجه نکرد.

هنوز یک سال نگذشته بود،که شادی ام از زندگی خسته و بیزار گشت.سپس هر روز رنگ پریده و بیمار تر می شد،زیرا زیبایی او جز در دل من در دل هیچکس جا نگرفت و جز قلب من،هیچ قلبی از عشق او به طپش نیفتاد و هیچ لبی جز لبهای من او را نبوسید.آنگاه شادی من در تنهایی خویش جان سپردو از آن پس هرگاه اندوهم را به یاد میاورم،به یاد شادی خود نیز می افتم.یاد و خاطره چیزی نیست جز یک برگ پاییزی که چند لحظه در باد حرکت میکند و سپس برای مدتی طولانی در خاک مدفون میشود!!!!  

 

 

سلام

این متن خوشکلی که خوندی از نویسنده ی محبوب من (جبران خلیل جبران) از کتاب(پیامبر و دیوانه)که یکی از آثار ماندگاراین آقای محترمه .این نظر من بود تو نظر بده ببینم خوشت اومد یا نه؟؟؟؟؟ اگه میخواین بگین که بازم از داستاناش واسه این وبلاگ استفاده کنم............ وگرنه نوشته های خودمو میزارم(این اخطار کاملا جدی است)

راستی نظر اول یک جایزه پیش من داره

 

 

 

 

نوشته شده توسط ati&مهدیس در شنبه 1385/11/28 ساعت 14:18 موضوع: | لینک ثابت

اولین نوشته...

اولین نوشته...

سلام .خوبی عزیز؟من دوست دارم تو خوبه خوبه خوب باشی

اگه اولین نفر باشی که نظر میدی ۱جایزه پیش من داری ولی اگه نبودی ناراحت نشو چون واسه من همیشه برنده و اولی

دیگه وقت طلاتو نمیگیرم             خدافظ

 

 

نوشته شده توسط ati&مهدیس در شنبه 1385/11/28 ساعت 2:52 موضوع: | لینک ثابت

     

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I